صَفَدي در مقدمهٴ فرهنگ زندگينامههاي معروفش بحثي درباب اقسام تقويمها دارد.
4. ايران. رياضيدانان ايراني دوقسماند: علماي حساب و منجمان. طبق معمول، اين دو گروه كاملاً متمايز نيستند. مثلاً، نظام اعرج منجم، رسالهاي در حساب نوشته است.
كمالالدين فارسي نورشناس بزرگ، شرحي بر رسالهٴ حساب و مساحي ابن خَدّام نوشت و آنچه جالبتر است اينكه او جزوهٴ جداگانهاي را به اعداد متحاب اختصاص داد. نخستين نويسنده در اين زمينه يامبليخوس بود (چهارم ـ 1)، كه آگاهي درمورد نخستين جفت از عددهاي متحاب (220، 284) را به فيثاغورس و ارسطو نسبت داد، ولي پس از يامبليخوس اين موضوع از نوشتههاي غربي (يوناني، لاتيني، زبانهاي محلي اروپا) تا زمان نيكلا شوكه (1484 م/ 889 ه ق) يكباره ناپديد شد. با اين حال، نويسندگان عربي آن را دنبال كردند. ثابت بن قره (نهمـ2) يك قاعدهٴ كلي عرضه كرد، اخوانالصفا (دهم ـ 2) و شارح مغربي آنان مسلمةبن احمد مجريطي (دهم ـ 2)، سپس كمالالدين به عربي و معاصرش قالونيموس بن قالونيموس به عبري(1320م/720 ه ق)، بعد از او ابنخلدون (چهاردهم ـ 2) و قَلَصادي اندلسي (متوفا 1486م/892 ه ق) دراين باره بحث كردند.1 ابهري و كاشاني رسالههاي ديگري در حساب تأليف كردند.
به علت تأثير چشمگير نصيرالدين طوسي (سيزدهم ـ 2) مطالعات نجومي يك چند رونق
داشت. او در 1274م/672 ه ق در گذشت، ولي برخي شاگردان و دستيارانش در رصدخانهٴ مراغه در سدهٴ چهاردهم هنوز زنده بودند. دو پسرش صدرالدين و اصيلالدين (متوفا 1315م/715 ه ق) در مديريت آن رصدخانه جانشين پدر شدند و ظاهراً عمر آنجا با مرگ آنان سرآمد. بزرگترين شاگرد نصيرالدين، يعني قطبالدين شيرازي (سيزدهمـ2) تا سال1311م/710 ه ق زنده بود. او رسالهٴ نجومي كاملي نوشت به نام
نهايةالادراك في درايةالافلاك، كه اقتباسي از تذكرهٴ نصيرالدين است، ولي خيلي بيش از يك شرح ساده و حاوي نوآوريهاي بسيار است. او لازم ديد به تفصيل در اين موضوع بحث كند كه آيا زمين ساكن است يا متحرك و نتيجه گرفت زمين كرهاي است بيحركت در مركز عالم. بينش او بطليموسي بود، ولي نه كوركورانه؛ او به مطالعهٴ مجسطي و انتقادهاي مختلف بر آن پرداخت و خود را بدين قانع ساخت كه بطليموس خيلي دقيقتر از منتقدانش بوده است. او كتابهاي ديگري هم در زمينهٴ